سيد محمد باقر برقعى

61

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

غمم اين نيست كه خونين‌دل و بشكسته پرم * غم مرغان گرفتار قفس مىكشدم نه سبكبارى اين قافله جان مىكاهد * كه گران‌بارى فرياد جرس مىكشدم غم به سرپنجگى عقل نينداخت سپر * بتر از دزد هياهوى عسس مىكشدم فصل گل رفت خدايا مى گلرنگ كجاست ؟ * تا ببوسم لب پيمانه هوس مىكشدم نازم آن ترك كماندار سهى بالا را * كه به خون مىكشدم بال و سپس مىكشدم موج توفندهء انديشه به دريا زد و گفت * گوهرى روشنم و جلوهء خس مىكشدم بر سر خوان شكر طوطى طبع خاموش * وه چه خوش گفت كه غوغاى مگس مىكشدم با لبى دوخته از غم نزنم دم « بىنام » * كه ز بس تنگ بود سينه نفس مىكشدم زندهء عشق در عشق چنانم كه سر از پا نشناسم * مجنونم و جز طرّهء ليلا نشناسم پروانهء بيدل نىام و شمع نىام ، نى * خود آتش عشقم كه سر از پا نشناسم گر ديدهء ما را نبود تاب تجلّى * آيينهء دل بين كه جز آنجا نشناسم بيدارى زاهد به هواى شب قدر است * من زندهء عشقم ، شب احيا نشناسم « بىنامم » و جز نام وىام ورد زبان نيست * مجنونم و جز طرّهء ليلا نشناسم